معرفی عباس رحیمی

جنسیت: متاهل تاریخ تولد: یکشنبه 24 ارديبهشت 1340
کشور: ایران شهر: تهران
rahimiabs
من کیستم من چیستم هم بی قرار وهم صبور
یک قصه ی کوته ولی سرتاسر از اشک وغرور

آن را نوشتش با شعف اما دوباره پاره کرد
اول زخاکی برکشد آخر گروگان قبور

گویی زجنس حسرتم هرجا بگویی گشته ام
اما هر آن چه می روم من باز دورم دورِ دور

روح پریشان کسی افتاده در جانم چنان
هر روز در من می رود گشتم گذرگاه عبور
لیست دفتر شعر ها عباس رحیمی    نوشته های ادبی عباس رحیمی

آخرین شعرهای عباس رحیمی

تلنگر بزن

عباس رحیمی تو موجی شدی در میانم که هر روز
دلم را به آرام ساحل سپاری
از این صخره های سکوتم تو هستی
که فریاد غوغای بودن در آری
تو با پیکر قطره ها گو چه ساز

  • شعر را ۱۶ نفر ۴۸ بار خوانده اند.
  • 2 نفر به این شعر رای داده اند.
  • 3 نظر برای شعر درج شده است.

هراس

عباس رحیمی
عمری گذشت وبر پیله خود تنیده ام
پروانه ای نشد و رنج تلخ کشیده ام

پلکی زدم قطار بی درنگ چنان گذشت
کو ایستگاه ، انتهای ریل رسیده ام
جاده


خدای بهار

عباس رحیمی دل واژه ها می تپد در هوای بهار
چکاوک چکاوک تراود ز نای بهار
تمام درختان غزل های سبز تواند
منم می سرایم سپیدی برای بهار
به دیوان هستی سراسرنو


فصل دلربایی

عباس رحیمی درفصل بلوغ عطرو نعنا
هنگامه ی رستنای گل ها
از ساحل سبزه های خود رو
با قایق دل زدم به دریا
در هر طرفم شکفتنی بود
گشتم هیِجان یک تماشا
آن نو


واژه کال

عباس رحیمی ای کاش سراپا همه از آن تو بودم
یک حلقه ولی در تن دستان تو بودم
سرگشته ترین قایق دل داده ی موجت
یک صخره ولی آبی مرجان تو بودم
بی تاب ترین دایره


میلاد شعر

عباس رحیمی چنان در هوای تو من زیستم
دگر دیس گشتم خودم نیستم
به دار خیالت نشستم همی
شب خود به رویای تو ریستم
همه دانه دانه همه رج به رج
ترنجی به رنج دلم ب


رویای باران

عباس رحیمی تن خیس رویای باران شبی
به زیر نفس های تندش کشید
تمام زوایای پنهان لوت
کمی از لب خیس باران چشید
به مهتاب آبی تن باغ شست
کویری میان ستاره شکفت
ل


فضای حضور

عباس رحیمی سراپا خطایم ببخشا خدای صبور
مرا مهربی حد نموده به این سان جسور
همیشه به روی خطایم تو خط می کشی
پُر دفترم را چگونه نگاری سطور
اگر ذره ذره بخواهی ح


انکار غم

عباس رحیمی می دهد آخر سرم بر دار غم
مرتدم زیرا کنم انکار غم
چشم من در چشم نرگس کور شد
عشق کوبد سر به آن دیوار غم
کرد بی راهه نشینم سایه وار
تا شوم همسایه


رویا

عباس رحیمی شبی بود وغزل بود و ربابی
درون جام چشمانش شرابی
هجوم بی امان از جانب عشق
به هم زد صحنه بی جان خوابی
به رویایش تمام بودنم رفت
به سوی آسمان می شد حب