سالاد شعر
شاعر سرخوش پارسا1
روزی نگاهی از میان شعله ها صدایم کرد
از آن روز دست هایم در آتش است
آن روز در دهان م
متاهل تاریخ تولد: چهار شنبه 27 اسفند 1359
هنوز هم
وقتی ازخاطره ها سردر می آوری
تکرار عشق هستی
در الفبای باران!
یادم هست
همیشه ازچشمهایت
خورشید،چکه می کرد!
فهمیده بودم
که نگاهت،
دنیایی
بنشین
و رازی را
که سالها پیش
از دهان زمستان پرید،
برایم مرور کن!
و بگو
کدام شب زمستانی
تن پوش ِ برفی اش را
به روح بی بهارم بخشید!؟
و بعد،
از
فکرنکن لال شده ام!
زبان ِ این غربت را نمی دانم ....
**************************
تا ترانه راهی نیست
تو بیایی ،
همه شعرها بر لبانم می رقصند .......
یه باغ ِ مرده میون ِ درختاش!
چند تا درخت نیمه جون، تو رختاش!
توو التهاب ِ سکته ی آخره،
خشم تبر ،گرفته خون ِ رگهاش!
هرزگی ِ ریشه ی هرز خارا!
زخم
این رودخانه می رود....
و این آب و
این گرداب!
و این موجها،
که آرام بر سینه سنگها می کوبند!
و تو،
چه بی صداشکل گرفته ای،
در گوشه ای از سکوت سنگوا
حرف هایم خاک می خورند و
من حسرت!
اما شعرهایم هنوز بی اشتهایند .......
برای ثانیه های دلخوشی،
عقربه لازم نیست!
جنین ِ نیمه جان لبخندم،
قبل از د