منو دریاب ...
شاعر پرویز کدخداییچقد دلواپسم بی تو
منه آشفته ی بی تاب
تب دیوونگی دارم
منه دیوونه رو دریاب
منه دل خسته ی عاشق
ت
نوشته شده در 25/2/1388 - 14:37 توسط مجتبی عبدی در موضوع ادبی و هنری
سلام !
حال همۀ ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی درمان !
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازۀ باز نیامدن است
اما تو لااقل ، حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست
راستی خبرت بدهم
خواب دیده ام خانه ئی خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار .... هی بخند !
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است ، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فراز کوچۀ ما می گذرد
باد بوی نام های کسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و اینه ،
از نو برایت می نویسم
حال همۀ ما خوب است
ما تو باور نکن !
.
.
.
.
.
.
نه من سراغ شعر می روم
نه شعر از من ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به شادمانی می نگرم ری را
هرگز تا بدین پایه بیدار نبوده ام .
از شب که گذشتیم
حرفی بزن سلامنوش لیموی گس
نه من سراغ شعر می روم
نه شعر از من ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به حیرت می نگرم ری را
هرگز تا بدین پایه عاشق نبوده ام
پس اگر این سکوت
تکوین خواناترین ترانۀ من است
تنها مرا زمزمه کن ای ساده ، ای صبور !
حالا از همۀ این ها گذشته ، بگو
راستی در آن دور دست گمشده آیا
هنوز کودکی با دو چشم خیس و درشت ، مرا می نگرد ؟!
.
.
.
.
.
.
طوری ببیا که گونه هایم از پس پای گریه نلرزد
سر به راه عطر انار و باغ بابونه باش
به باز خوانی همان خاطره بر خشت و بوریا قناعت کن
شنیده ام تمام پل های پشت سر ستاره را
در خواب خسته ترین مسافران خراب کرده اند
یعنی که هیچ نرگسی در این برکۀ تاریک نمی روید
یعنی که هیچ پرستوئی به سایه سارِ صنوبر باز نمی آید
یعنی که ما تنها می مانیم
تا تشنه در اوقات آواز و اشتیاق بمیریم
یعنی که ما تنها می مانیم
تا به یاد آوریم که از توجیه تبسم خویش ترسیده ام .
شما شاهد من باشید
تمام تقصیر ما
عبور از پشتۀ پلی بود
که نمی دانستیم آن سوی ساحلش دریا نیست
آن سوی ساحلش باد می آید و آدمی از آواز آدمی خبر به حیرت رویا نمی برد !
از کتاب :
دیر آمدی ری را ..../ نامه ها
( سید علی صالحی )
بازديد 18833
مجتبی عبدی (25/2/1388),امیر عسگری (22/8/1388),ایلیا (10/11/1388),حمید ن (4/1/1389),مليحه امامي (31/4/1389),حسین محمودی (17/5/1389),زوشا بیرانوند (5/6/1389),حسان باقري (17/7/1389),سپیده پوربابایی (26/7/1389),هومن گلپور (20/8/1389),مینا ابوطالبیان (19/10/1389),كامران باقري (10/11/1389),حسین هاشم آبادی (20/11/1389),سجاد آٰذر (9/3/1390),جعفر بزرگ امین (14/4/1390),آرزو پناهی (باران) (14/5/1390),وحید محسنی (12/8/1390),مریم زراعت کار (13/8/1390),مازیار قاضی زاده (30/9/1390),علی فردوسی (18/11/1390),علی فخر (4/3/1391),تهمينه صفري (2/5/1391),آرزو صفایی (22/7/1391),سیده مریم مولائی زاده (9/9/1391),فرزاد منفرد (17/3/1392),
در جمعه 25 ارديبهشت 1388 - 17:28 نوشتند:
هى والله کمى حال کردیم