اشعاری از سید علی صالحی

نوشته شده در 25/2/1388 - 14:37 توسط مجتبی عبدی در موضوع ادبی و هنری

اشعاری از سید علی صالحی سلام !
حال همۀ ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی درمان !

تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازۀ باز نیامدن است
اما تو لااقل ، حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست
راستی خبرت بدهم
خواب دیده ام خانه ئی خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار .... هی بخند !
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است ، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فراز کوچۀ ما می گذرد
باد بوی نام های کسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و اینه ،
از نو برایت می نویسم
حال همۀ ما خوب است
ما تو باور نکن !
.
.
.
.
.
.
نه من سراغ شعر می روم
نه شعر از من ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به شادمانی می نگرم ری را
هرگز تا بدین پایه بیدار نبوده ام .
از شب که گذشتیم
حرفی بزن سلامنوش لیموی گس

نه من سراغ شعر می روم
نه شعر از من ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به حیرت می نگرم ری را
هرگز تا بدین پایه عاشق نبوده ام
پس اگر این سکوت
تکوین خواناترین ترانۀ من است
تنها مرا زمزمه کن ای ساده ، ای صبور !

حالا از همۀ این ها گذشته ، بگو
راستی در آن دور دست گمشده آیا
هنوز کودکی با دو چشم خیس و درشت ، مرا می نگرد ؟!

.
.
.
.
.
.
طوری ببیا که گونه هایم از پس پای گریه نلرزد
سر به راه عطر انار و باغ بابونه باش
به باز خوانی همان خاطره بر خشت و بوریا قناعت کن
شنیده ام تمام پل های پشت سر ستاره را
در خواب خسته ترین مسافران خراب کرده اند
یعنی که هیچ نرگسی در این برکۀ تاریک نمی روید
یعنی که هیچ پرستوئی به سایه سارِ صنوبر باز نمی آید
یعنی که ما تنها می مانیم
تا تشنه در اوقات آواز و اشتیاق بمیریم
یعنی که ما تنها می مانیم
تا به یاد آوریم که از توجیه تبسم خویش ترسیده ام .
شما شاهد من باشید
تمام تقصیر ما
عبور از پشتۀ پلی بود
که نمی دانستیم آن سوی ساحلش دریا نیست
آن سوی ساحلش باد می آید و آدمی از آواز آدمی خبر به حیرت رویا نمی برد !





از کتاب :
دیر آمدی ری را ..../ نامه ها
( سید علی صالحی )

بازديد 18833




این مطلب را خواندند (اعضا)

مجتبی عبدی (25/2/1388),امیر عسگری (22/8/1388),ایلیا (10/11/1388),حمید ن (4/1/1389),مليحه امامي (31/4/1389),حسین محمودی (17/5/1389),زوشا بیرانوند (5/6/1389),حسان باقري (17/7/1389),سپیده پوربابایی (26/7/1389),هومن گلپور (20/8/1389),مینا ابوطالبیان (19/10/1389),كامران باقري (10/11/1389),حسین هاشم آبادی (20/11/1389),سجاد آ‌ٰذر (9/3/1390),جعفر بزرگ امین (14/4/1390),آرزو پناهی (باران) (14/5/1390),وحید محسنی (12/8/1390),مریم زراعت کار (13/8/1390),مازیار قاضی زاده (30/9/1390),علی فردوسی (18/11/1390),علی فخر (4/3/1391),تهمينه صفري (2/5/1391),آرزو صفایی (22/7/1391),سیده مریم مولائی زاده (9/9/1391),فرزاد منفرد (17/3/1392),

نقطه نظرات

  • عبدالصمد حیدری (ندیمجو) کاربر عضو  در جمعه 25 ارديبهشت 1388 - 17:28 نوشتند:
    نمایش مشخصات عبدالصمد حیدری (ندیمجو) هى والله کمى حال کردیم


  • لیلا هوشیار-شاعر از شیراز   در شنبه 3 بهمن 1388 - 10:36 نوشتند:

    ایکاش بیشتر عاشق بودم تابیشتر می فهمیدمش !!...


  • tiam  در شنبه 3 بهمن 1388 - 20:12 نوشتند:
    :(


  • tiam  در شنبه 3 بهمن 1388 - 20:13 نوشتند:
    :(


  • ساحل  در یکشنبه 25 بهمن 1388 - 20:32 نوشتند:
    خیلی عالی بود،از ایت شعر خیلی خاطره دارم





  • ساحل  در یکشنبه 25 بهمن 1388 - 20:34 نوشتند:
    خیلی عالی بود،ازاىن شعر خیلی خاطره دارم





  • احمد حسین پور  در جمعه 21 خرداد 1389 - 15:13 نوشتند:
    سلام
    خیلى خوب بود ولى چرا نمیشه کپى کرد؟ میخوام براى خودمم داشته باشم این شعرارو.
    ممنون.


  • مهدی  در جمعه 3 دي 1389 - 00:27 نوشتند:
    عالی
    فقط همین!


  • آرزو  در شنبه 11 دي 1389 - 09:29 نوشتند:
    حال همه ي ما خوب است....

    ملالي نيست....


  • مینو   در سه شنبه 21 دي 1389 - 08:24 نوشتند:
    این کتاب و شعر هاشو بسیار دوست دارم . ممنونم


  • نفی3  در چهار شنبه 11 اسفند 1389 - 11:18 نوشتند:
    با سلام
    داشتم در به در دنبالش میگشتم شعر فوق العاده ایه....
    ممنون از اینکه گذاشتینش

    ....حال همه ما خوب است
    اما تو باور نکن...


  • سعید  در جمعه 13 اسفند 1389 - 15:48 نوشتند:
    سلام
    رفته بودم سرحوض تاببینم شاید عکس تنهایی خودرا درآب
    آب درحوض نبود...
    دم همه عشقباز گرم


  • شیدا سارایی  در یکشنبه 1 خرداد 1390 - 19:02 نوشتند:

    قدم میزنم در خیابان هایی که چند چراغ مهربان و صدای سوت شبگرد هایی که بی واسطه با خدا سخن میگویند در آن جاریست!! به یقین میدانم گناهان خویش را باید اعتراف کنم با کفش هایی که از مسیح قرض گرفته ام به اعتراف میروم دست هایم در آسمان گم میشوند میدانم میدانم میدانم!! این سرنوشت کسی ست که برای دل مشغولی ساعات بیداریش به جای فکر کردن به پاییز های زیبا و اقاقی کافر شد !!!


  • بنفشه صامت  در چهار شنبه 30 آذر 1390 - 02:12 نوشتند:
    بیش از ده ساله که توی شادی و غم زمزمه اش میکنم
    هربار که میخونم بیشتر اوج میگیرم شما هم شاد باشید


  • افسانه  در یکشنبه 7 اسفند 1390 - 06:39 نوشتند:
    توی دنیا بیشترین کسی که تونستم با شعراش ارتبات برقرار کنم سید علی بود.واقعاًزیباست ساده و در عین حال عمیق.


  • امیر علی  در سه شنبه 18 مهر 1391 - 17:24 نوشتند:
    حال همه ما خوب است اما....تو باور مکن........خدا رحمتت کن خسرو



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.