شاعر مرتضی سنجری

بر بوم روزگار
تو، لبخند ژوکوند بکش
من، رنج مونالیزا
تو، لیلی بکش
من، مجنون
شاعر مصطفی مروج همدانی

احرام نبسته قصد قربت كردند
صدها دل بشكسته غريق دردند
سجاده
شاعر میلاد عامری

تاريخ تولد من روزي ست
كه نام " شيرين ت" را
در صفحه دوم شناسنامه خ
شاعر بینش پارسا
با نام آن بخشنده ی مهربان
نور ایمان درخشیده شد
از برق شمشیرها -
از آن پس
به سنت
جلا می دهند
شاعر فرشته سنگیان
آیینه یِ دریاست آسمان
یا آسمان غرقِ در دریاست؟
پرده ها را به کناری بزنیم
این دو غرقِ تماشایِ همن
شاعر سوسن خسروی

با نیِ موج و باد، دم بزنیم
در کرانه به ماهیِ لب زن
تنگِدل را ز تُنگ، نم
شاعر عبدالمجید حیاتی

آمدم
نبودید
رفتم...!!!
*******
به رفیق گفتم: سلام!
اخمی کرد و گفت:
شاعر حیدر دهقان
ما مرکب آرزویمان پی کردیم
یک قرن پر از حادثه را طی کردیم
هر خون دل از هزار و سیصد خوردیم
در آخ
شاعر غزل آرامش

تسلیم نگاه تو شدن عینِ رهــــايىست
عشق است که با تلخی هر
شاعر سوسن خسروی

با نیِ موج و باد، دم بزنیم
در کرانه به ماهیِ لب زن
تنگِدل را ز تُنگ، نم
شاعر فریبا نوری

میشکافد پیشانیام را
دردی داغ
و سکوتی مرطوب
بر جای معجونِ تلخِ طبیبان
عبو
شاعر محمد هرمزی

تو فقط باش عزیزم دورِ تو بگردم من
ای همه کسِ من، بگیر مرا در آغوشت
شاعر عبدالمجید حیاتی

آمدم
نبودید
رفتم...!!!
*******
به رفیق گفتم: سلام!
اخمی کرد و گفت:
شاعر حمید صراف

هستی اما فراموش
در تنهای جیب ماه
زیر دندان دل مرده
محو عرق با ادکلن
به خراب آ
شاعر سیدمحمدرضاموسوی (م.پرواز)

حال مخروب دل از شرب و شراب و باده نیست
داغ سوزانی نشاندند ب
شاعر محمدزمکزهی

یک ملاقات کرده باشم با پیاز
چون پیاز با تخم مرغ پیوسته شد
صحبت ا
شاعر محمدرضانعمت پور

تکههای شکستهام را
از آخرین دیدار
رها میکنم روی برگها
باد سرنوشت خویش
شاعر علیرضارضایی(سورنا)

روزی
ازاین جاده بالا بیایی
به اینجا آمدم
جاده ای تاریک
جاده ای خالی
جاده ای که
شاعر مرتضی حاجی اقاجانی

***********
چقدر زمان
دیر
می میرد
در کوچه پس کوچه های
شب یلدا
وقتی
اسیر طاعون
شاعر سلیمان ابوالقاسمی
گمان کردی گرفتاری نداری با خدا کاری
نمیدانی گرفتاری چو دوری از خدا داری
شاعر محمدرضا جعفری

..........
من که با بویِ گُلی می رقصم
تو که با شعرِ تری می رقصی
باید از نو بنویسیم
شاعر لیلا صالح

نه رَدِّ پای عبوری نه رفتگر دارد
کلاغ قصه ی ما را خدا نگه دارد
شاعر دانیال فریادی

پناه برده ام
برای زیستن
گاه
چشم ها را باید بست
برای ماندن
گ
شاعر محمد کیا حبیب زاده

مسافرت تو جنگل موهات
نم نم بارون بباره
جنگل موهات خیس شه
آخ چقد می چسبه
نفس کش
شاعر محمد کریم زاده نیستانک

دنیاست خنیاگرم
ومن رقاصه ای
که در لاعلاجی از صحنه ای مبتذل
- چشم و گوش داده ام
به زخم
شاعر محمد پناهی

اشکم ولی اجازه ی این کار نمی دهد..

