به روی سر گرفتم آسمان باور ِ خـود را
کجا انداختم آری نمی دانم پــر ِ خود را
تو گویی شعـر هـم با مـن رفاقت را نمی داند
قلم ساکت نمی مانـد ب
ادامه شعر بازديد 1 نفر 4 نمایش
به روی سر گرفتم آسمان باور ِ خـود را
کجا انداختم آری نمی دانم پــر ِ خود را
تو گویی شعـر هـم با مـن رفاقت را نمی داند
قلم ساکت نمی مانـد ب
ادامه شعر بازديد 1 نفر 4 نمایش
اشک چشمم را ببین امشب
چون ان شبنم لرزان است
که در گلبانگ مهتابی
شکفته بر رخ برگی
که از تاریکی گریزان است
نگاهش رو به مستان است
ولی افسوس
ادامه شعر بازديد 1 نفر 2 نمایش
این همه- دلتنگی- کم نیست ؟
چشمهایت هم، کسوف کرده اند
بیچاره باغچه ی گلویم
که فقط- بغض- در آن میروید!!
................................
مرام اس۸۸
ادامه شعر بازديد 0 نفر 0 نمایش
باز هم بوی ریحان ....
بهشت همینجاست
کنار تو
روی سجاده ات
کنارآینه ی زلال روی طاقچه
پروانه ها غرق در عطر فضای تواند
تو ناب ترین رویا
ادامه شعر بازديد 1 نفر 1 نمایش
دوباره تو چشای شب قصه ی تلخ گم شدن
ضل میزنه از آینه صورتکی شبیه من
با من غریبی من میکنه صورتکی که ساختمش
صورتکی که خوده من دیگه نمی شنا
ادامه شعر بازديد 0 نفر 0 نمایش
من بسته پرم تو بال هر پروازی
من گنگم و تو حنجره ی آوازی
ختم غزل نقطه ی پايان من است
ليکن تو هميشه نقطه ی آغازی
ادامه شعر بازديد 0 نفر 1 نمایش
۱
سنگ ها را می شمرديم
هروقت تو می شمردی
يک سنگ کم می آمد
هر وقت من می شمردم
يک سنگ اضافه
۲
شناسنامه ام
خيلی چيزها
اضافه دارد
و من
ادامه شعر بازديد 0 نفر 0 نمایش
روزگاريست که در هجر تو جان و تن من سوخته است
کز دوری تو در به درم ساخته است
از حرف دلم هيچ نفهميدی و رفتی
حيف که به عشق تو دل دوخته است
ادامه شعر بازديد 0 نفر 2 نمایش
کا بوسهای شبانه رهایم نمی کند
دلم از پژواک صدای شب می هراسد
فریاد از این همه خاموشی
و سرک کشیدن سایه ها بر انجماد زمین...
من زنده ا
ادامه شعر بازديد 0 نفر 1 نمایش
غصه نخور!
روزگاری جامی بود
و
پیاپی سر می کشیدیم.
گاه کامی بود
و
می چشیدیم.
حال که محکومیم.
ارام
می نشینیم.
ادامه شعر بازديد 0 نفر 2 نمایش
نگاهم آخرین قطره های انتظارش را می چکد
بوی خاک خیس
بوی یک شاخه گل سرخ نشکفته منتظر
بوی اوج گرفتن یک جفت کبوتر سپید می آید
بهار می آید آ
ادامه شعر بازديد 0 نفر 1 نمایش
من
انفجار سیاره ای تشنه
پشت روشنایی مه آلود
آسمانم
و ... تو
ستاره ای
- سخت مغرور
که نورانی خورشید را
با اکراه
بغل می گیری !
ادامه شعر بازديد 0 نفر 1 نمایش
بوی شیرین یارِ رخ زیبا و جانان آمدست
دل رها از سوز هجر ، سرمای زندان آمدست
***
از دل سردم زدود سرما و یخبندان غم
یار با گرمای عشق ، جنگ
ادامه شعر بازديد 0 نفر 1 نمایش
با تنی رنجور نفسی سست پا
کوله بارم پر شد از بار گناه
من بسی ارزان فروختم عمر را
عبرتی گیرید از کارم شما
مدتی دنیا به کامم بود و من هم بی خی
ادامه شعر بازديد 0 نفر 1 نمایش
تو راز سرسبزی بهاری و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
نگاهم نمی کنی ای درود بر ان بی توجهی
ولی من جز توجه و ان نگاه چیزی
ادامه شعر بازديد 0 نفر 1 نمایش
آداب معاشرت
حكم مي كند
دختري را كه سالك گرفته
به غزل هاي عاشقانه ي
استاد دست خر
راه ندهند !
سلام دوست من
بيا در همين قلب خ
ادامه شعر بازديد 12 نفر 20 نمایش
آسمان مرا نگاه می کند
من هم آسمان را نگاه می کنم
من چیزی جز ابر نمی بینم
اونم تو چشمای من جز باران چیزی نمی بیند
ولی من پشت آن ابر
ادامه شعر بازديد 0 نفر 1 نمایش
مي شود رفت و نساخت
مي شود رفت و نماند
مي شود در دل نوايي سر نداد
مي شود در آينه تصويري نساخت
مي شود جاري شد همچو رود
يا که سيلي شو
ادامه شعر بازديد 0 نفر 3 نمایش
تويِ اين شهرِ غريب
غريبترين نفس منام
مييونِ اين همه آدم
عاشقِ بيبال و پَرم
رفتی اون دوردورا
تنهام گُذاشتي،با يهِ دُنيا
ادامه شعر بازديد 0 نفر 2 نمایش
نه شرح بی وفایی شنیده ام من از کسان
به چشم خویشتن دیده ام یار خود در آغوش دیگران
یار وفا دار در این عالم گوئیا نبود
یا خود نبود یا که من
ادامه شعر بازديد 0 نفر 1 نمایش
دلخوشی
روی دیوار فرو ریخته ی خانه ی ما
به خط نسخ نوشت :
"زندگی شستن یک بشقاب است "
باورش سخت ،
ولی آسان است
مادر خسته ی من
دل زده از زندگ
ادامه شعر بازديد 1 نفر 5 نمایش
خواستم .....
خواستم حرفي زقلبم با تو گويم
يك سخن تازه تر از هر شعر نويي
تازه تر از هر غزل ،از هر ترانه
باز بايد حرف ها را من بجويم
باز ميبين
ادامه شعر بازديد 1 نفر 4 نمایش
آن هنگام
که شانه هايم
شانه هايت را نوازش می کرد
و قدم هايم
قدم هايت را می شمرد!
قطره های باران بود
تنها
شاهد عشق بازی ما....
ادامه شعر بازديد 2 نفر 4 نمایش
از صداي غم پاييز خبر م يآيد
بوي پاييز مشامم پر كرد
باز پاييز و غروب
باز برگ و باران
باز غم در دل من
باز ياد ياران
باز هم خاطره ها
جان من م
ادامه شعر بازديد 0 نفر 3 نمایش
1- اي مردمل بدونين احمد مصري تمومه
2- جفت پايلش لنگ آبيده شو تِيه شم كلونه
3- قد بلاش كُل آبيده مين سرش گِر آبيده
4- كُوم آورده مي تاپو كُُول
ادامه شعر بازديد 1 نفر 2 نمایش
در هوایت گریه کردم
از تو بشنیدم شکایت، گریه کردم
گفتی محتاج دعایی تا رهی از مشکلات
رو به آسمان ها نموده،گفته از جان دعایت گریه کردم
زندگ
ادامه شعر بازديد 6 نفر 16 نمایش
خطوط شكسته ام
خطوط شكسته ام !
خ.طو..ط ِ شكس..ته ام...
كاغذي / سرخ
پس ِ آخرين سنگر
...
و تير خلاص
بر شقيقه هاي
شعر...
********************
.
.
.
!
ادامه شعر بازديد 6 نفر 13 نمایش
من امشب تو را ببوسم و
بمیرم
پلک هایم را بر شک خویش بگشایم
دچار گریه دریا شده ام
شکوفه از نبض مضطربش
بی زخم نخواهد گذش
ادامه شعر بازديد 4 نفر 6 نمایش
خدا
من که ام تا بتوانم ز تو تفسیر کنم ؟
رهزن کردۀ تو گشته و تدبیر کنم
من اگر خویشتنم نیست عجب نیست که تو
این چنین خواسته ای تا ز دل اکسیر
ادامه شعر بازديد 7 نفر 15 نمایش
خدا
در آرامشی دیرپای
گویی
رخسار افسونگری را که
پیکرم را به آتش کشید !
و
خاکسترش را دلپیکری تابید !
از خاطر برده ام !
شکر
*
خدا
م
ادامه شعر بازديد 10 نفر 19 نمایش
۱
به خود می گفتم دوش
تا کی بایدکشید این بار غم را بر دوش
بال می خواهم ،بال پرواز
تا كنم زندگي را ز نو آغاز
روم آنجا كه بود دلخواهم
يابم
ادامه شعر بازديد 8 نفر 11 نمایش
مي خواهم امشب لحظه ها را غرق لب هايت کنم
در واپسينِ لحظه هايِ اشک دريايت کنم
مي خواهم امشب آسمانم را پر از اندوه تو
يا با غرورِ عاشقي محو
ادامه شعر بازديد 11 نفر 15 نمایش
به لعنت این سدههای زنگزده
گرفتارم
،
به جای پاهای خشکیده
روی دیوار یادگاریهای مردگان
و
به خورشیدی
که
هر روز
آتشیتر
بر گریهی ب
ادامه شعر بازديد 5 نفر 10 نمایش
نپرس
از لحظه های پر انتظارم
از رویاهای کبوترانه ام
و کلام های بی نبض از سکوتم
می خواهم
ادامه شعر بازديد 5 نفر 9 نمایش
چون گل از تنگ دلي جامه درانيم هنوز
چشم در راه عزيزي نگرانيم هنوز
جرعه ی شوق نماندست به جام من و تو
ورنه از زمره شوريده دل انيم هنوز
گرچه ب
ادامه شعر بازديد 7 نفر 12 نمایش
می دانم که می دانی
سکوت سرشار از ناگفتنی هاست
گوش هایت را بگیر
چشمانت را ببند
تا به سکوت من بپیوندی
و صدایم را بشنوی
ادامه شعر بازديد 8 نفر 13 نمایش
فکر می کنم این ها
دیگر آخرین ورق های دفترم هستند
که اینگونه ...
تند
تند
ورق می خورند!
سطل آشغال تنها
در گوشه ای از اتاق کز
ادامه شعر بازديد 4 نفر 6 نمایش
چون همه درها گشوده شود ، يك در بسته هست
چون همه قفلها بشكند ، پشت يك در بايد ماند
چون همه حرفها به پايان رسد ، يك حرف ناگفته
مي ماند
ادامه شعر بازديد 5 نفر 10 نمایش
یاد آنروز که مادر ((بنه)) در ((هاون)) میکوبید
باسنش سخت به هم میجنبید
پدرم میخندید
چشم من خیره به حرفای دوتای زن و مرد
مادرم گفت که کوفت
((قا
ادامه شعر بازديد 12 نفر 14 نمایش
نسيم
ديگر،از زمستان نخواهم گفت،
واز بیدادش،وسردی وسختی اش،
از بهار خواهم گفت ،
واز لطافتش وتازگی وج
ادامه شعر بازديد 9 نفر 12 نمایش
خداوندا
من از تردید لبریزم
من از این طعم آزادی که گویی شربتی نزدیک صد خار است بیزارم
من از کنج اتاق خواب، یا از نیمه های خالی لیوان عمر خو
ادامه شعر بازديد 3 نفر 7 نمایش
عاشقی را با تو معنا می کنیم
ناله ها در راه عشقت می کنیم
در ره عشقت فدایی می شویم
ساقی جام وفایی می شویم
آسمانت را نیستان می کنیم
جان به جا
ادامه شعر بازديد 8 نفر 12 نمایش
شعری که
بوی تورا
باخودندارد
غم انگيزاست
فصل دل من
بی يادتو
مثل پاییزاست
تواگر
کنارمن نباشی
این دل شیدایی من
اسیرتنهایی
دردامن
یک ده
ادامه شعر بازديد 4 نفر 9 نمایش
درودبراو:
تق...تق
حاضرين لال شويد!
-دادگاه رسمی ست-
متهم درجايگاه،لطفاً
حکم معلوم است.
دفاعيه ياآخرين وداع؟؟!!
#
سنگسارم ک
ادامه شعر بازديد 10 نفر 14 نمایش
ای که تو فضلت عظيم وکبرياست
قدرتت بی انتها و منتهاست
از تو می نوشد هرآنکس می خورد
باده و جام وشراب از هم خورد
همسرت تنها ترين گوهر است
هر
ادامه شعر بازديد 4 نفر 8 نمایش
ديدمــــت در انتـــــهاي زنــــدگي
مست و خندان و پر از سرزندگي
در شعف بودي و شور و بي قرار
بر فراز قلـّــــــه ي با لــــــــندگي
باز
ادامه شعر بازديد 18 نفر 28 نمایش