باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
اکنون در باره ی من:
من مَردَم، یا مردُم، یا مُردَم؟
هم مَردَم، هم مردُم، هم مُردَم،
اما با کدام مایه مَردی کنم؟
و با کدام مَردُم بسازم؟
و با کدام اُمید بمانم؟
پس من، مُرده ام...
هیچم درپوچی،
دردم در بی درمانی،
زخم ام از بی مرهمی،
زردم، نه سلطان جنگلم!
برادری نزارم!
سرخم از سیلی،
آبی ام از شرمساری،
سبزم در دشتِ گل های حسرتی،
سپیدم چُون آبستنِ توفانم،
سیاهم از تبعیض،
کبودم از تازیانه ی شب!
خاکستری ام از بقایای تندیسم،
پس کیستم؟ در کجایم؟ از کجا آمده ام؟
به کجا خواهم رفت؟
اینجا کجاست؟ شما کی هستید؟
لطفا چند لحظه سکوت!
انگار از مشرق آمده، و به مغرب می روم،
شاید هم در جستجوی خانه ی کدخدا هستم
تا از سکوت دهکده و سو سوی چراغ نفتی
به آرامش برسم
اما افسوس که...؟!
این شعر را خواندند (اعضا)
محمد تركمان(پژواره) (7/5/1389),محسن مهر پرور (7/5/1389),آرمان فاتح (7/5/1389),اميرعباس رحمتی (7/5/1389),خنياگر (7/5/1389),علي عليمرداني (حامي) (7/5/1389),محسن مهر پرور (7/5/1389),سيما ( مهرآذر ) (7/5/1389),ناظر توحیدی ثمرین (7/5/1389),امير آرام (7/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (7/5/1389),شایان شعیبی (7/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (7/5/1389),عباس استیری (7/5/1389),مناآراسته (7/5/1389),وفا سراج مهدی زاده(آذرافزا) (7/5/1389),عليمحمد پورحسن (7/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (7/5/1389),زوشا بیرانوند (7/5/1389),میثم سلطانیان (7/5/1389),محمد علی شیردل (7/5/1389),مدینه ولی زاده جوشقان (7/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (7/5/1389),سارا فضل الله پور (7/5/1389),بهزاد چهارتنگی (7/5/1389),کامران قائم مقامی (7/5/1389),محمود پیریایی (7/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (7/5/1389),فائزه پوراکبری(ساحل) (7/5/1389),سید مهدی حبيبی (7/5/1389),ژیلاراسخ (7/5/1389), عاکف-م (7/5/1389),مهرداد . شيدا (8/5/1389),سالم پوراحمد (8/5/1389),بابک عارفی (8/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (8/5/1389),حسن برنکی (8/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (8/5/1389),محمد جواد فاضلی (9/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (9/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (9/5/1389),بهمن اميدوار (9/5/1389),يارا تاری (10/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (10/5/1389),آیدا -سعادت (( نفس)) (11/5/1389),شایان شعیبی (11/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (11/5/1389),سيد ذبيح ا...قاسمي (11/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (12/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (12/5/1389),ژیلاراسخ (12/5/1389),ستاره ويسي (13/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/5/1389),بنفشه دانشور (13/5/1389),حميدافسرده.ريوار (13/5/1389),سید مهدی حبيبی (13/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/5/1389),حمید عامری (14/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (14/5/1389),بهرام تركاشوند(عرفان) (16/5/1389),مناآراسته (17/5/1389),سيد مهدی نژاد هاشمی (18/5/1389),ژیلاراسخ (18/5/1389),وحید مداحی (18/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (18/5/1389),کيوان حسين زاده (18/5/1389),مرتضی بختياری همدانی (18/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (19/5/1389),مهدی گوران اوريمی (19/5/1389),بهزاد چهارتنگی (21/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (21/5/1389),محمد حمزه پور لشکاجانی (22/5/1389),احمد فريد بهمن (23/5/1389),محمد حمزه پور لشکاجانی (24/5/1389),قاسم عبدالهی(آبان) (25/5/1389),ژیلاراسخ (26/5/1389),علي عليمرداني (حامي) (26/5/1389),نسرین خواجه (27/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (27/5/1389),کسري پيرو (30/5/1389),ماری توتونچی (1/6/1389),نسرین خواجه (1/6/1389),معین کامیار (1/6/1389),حسن دلخوش (3/6/1389),ليلا فيروزمند (3/6/1389),ابوالفضل دادا (3/6/1389),منصوره حاتمیان (3/6/1389),ازاده قبادی نیک (3/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (4/6/1389),امير پالاش (4/6/1389),حورالعین اوجاقی (5/6/1389),امیر جمال امیدی (5/6/1389),معین کامیار (6/6/1389),مهدی آیینی (8/6/1389),ژیلاراسخ (8/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (9/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (10/6/1389),امیررضایی.گ (10/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (11/6/1389),بیتا بادپا (11/6/1389),البرز زاهدی (11/6/1389),زهرا اخلاقی پور (12/6/1389),امير عابديان (12/6/1389),مرتضی بختياری همدانی (13/6/1389),مهدي بیگدلی (13/6/1389),كامران آوخ كيسمي (13/6/1389),کاوه مرادنیا (14/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (14/6/1389),
نقطه نظرات
نام: محسن مهر پرور
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 12:09
سلام
...
بعد از سكوت بايد بگم زيبا بود .
از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟ به کجا می روم آخر ؟ ننمایی وطن
مولانا هم اين سوالو داشته . هرچند ميگن اين شعر مولانا نيست چون با عرفان مولانا تناقض داره
ولي من معتقدم هركس انسان باشه بايد اين سوال در ذهنش باشه
ولي مولانا جواب سوال خودشو پيدا كرده
نه مرادم، نه م********، نه پيامم، نه کلامم، نه سلامم، نه عليکم، نه سپيدم، نه سياهم، نه چنانم که تو گويي، نه چنينم که تو خواني... نه آنگونه که گفتند و شنيدي، نه سمائم، نه زمينم، نه بهزنجير کسي بسته و نه برده دينم. نه سرابم، نه براي دل تنهايي تو جام شرابم. نه گرفتار و اسيرم، نه حقيرم، نه فرستاده پيرم، نه بههر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم. نه جهنم نه بهشتم، نه چنين است سرشتم...
اميدوارم هرچي هستيم آزاده باشيم
نام: ناظر توحیدی ثمرین
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 13:03
نام: شایان شعیبی ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 13:33
سلام
شعرتون زيباست و داره به مهمترين موضوعات که ذهن همه رو درگير ميکنه مىپردازه
به اعتقاد من شاعر در ابتداى شعر خودش رو معرفى ميکنه انگار که ميشناسه خودش رو و بعد دوباره مىپزسه من کى هستم انگار که هيچ کدوم از چيزهايى که قبلا گفت نيست اما در پايان يک چيز بديهى شاعر خوب به دنبال ارامش ميگرده
نام: عليمحمد پورحسن
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 15:22
سلام
در لابه لاى سطر هاى شعر سوالى به گوش ميرسد که شاعر در پايان به دنبال ان ميگرد آغاز وپايان شعر بسيار زيبا بود
درود دوست من
نام: مدینه ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 17:41
سلام جناب ترکمان
جالب و زیبا تصویر کردید
سوالاتی که گاه همه از خود می پرسند
از کجا آمده ام به کجا خواهم رفت؟
واقعا آرامش کجاست؟
ممنون زیبا بود
نام: بهزاد چهارتنگی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 18:05
نام: سارا فضل الله پور
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 18:21
سلام جناب پژواره عزیز
اگر کمی صبر روزی می رسیم به اینکه : نه مَردم ، نه مردُم ، نه مُردم
نه زنم ، نه مردُم ، نه مُردم
روزی می رسیم به اینکه : بنی آدم اعضای یگدیگرند ( همه یک تنیم و به یک سو می رویم .......)
زیبا ترین بود
همیشه شاد باشید و آرامش همدمتان
نام: سید مهدی حبيبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 00:36
نام: عاکف-م
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 02:04
گرامى دوست با درود
عجب پيچشى در دل واژه انداخته اى! دوستم نگرانى ات ارزشمنده
اميدوارم هميشه موفق باشى
با مهر
نام: سالم پوراحمد
ارسال در جمعه 8 مرداد 1389 - 11:47
سلام دوست عزيز ونازنين
شعرقشنگى بود انگاردنيارا با اين سوالات پى درپى گيج کردى.چيستى وکجايى وکيستى دغدغه ى هميشه ى بشربوده وهست.واين دغدغه چه زيبا توسط شما بيان داشته شده
نام: محمد جواد فاضلی
ارسال در شنبه 9 مرداد 1389 - 12:00
نام: مجتبی احمدی
ارسال در شنبه 9 مرداد 1389 - 14:05
نام: مهدی کرمی
ارسال در یکشنبه 10 مرداد 1389 - 23:18
درود دوست عزیز
مي روم ... اما نميپرسم
ز خويش
ره كجا ... ؟ منزل كجا ...؟
مقصود چيست ؟
بوسه مي بخشم
ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست
او چو در من مرد نا گه هر چه بود
در نگاهم حالتي ديگر گرفت
گوييا شب با دو دست سرد خويش
روح بي تاب مرا در بر گرفت
آه ... آري ...
اين منم ... اما چه سود
او كه در من بود ديگر نيست نيست
مي خروشم زير لب ديوانه وار
او كه در من بود آخر كيست كيست ؟
موفق باشید
نام: سيد ذبيح ا...قاسمي
ارسال در سه شنبه 12 مرداد 1389 - 08:24
ميخواهم كه بدانم آخر اين قصه كجاست
آخر اين عالم پر غصه كجاست
من د ر كجاي اين كره خاكي ايستاده ام
سهم من خاكزاد
زين عالم خاكي تا به كجاست
ميخواهم كه بدانم قصه سيب كال و
قصه گندم زكجاست
فرزندان آدم را چه رقم خورد
فكر كشتار به چه كردار و
به چه رفتار گرديده پديدار
پس چرا گويند كه اشرف مخلوق آدمي
او كه ندارد ز جنايت غمي
ميخواهم بدانم كه اين چرخ
چگونه ميچرخاند اين فلك را
چگونه آدم بسجده د ر آورده ملك را
مگر فلك نكرده اين فلك آدميرا
مگر سراسر دوز و كلك نكرده آدمي عالميرا
آخر ندانستند و ندانيم آخر اين قصه كجاست
اين فلك ميچرخد و ميچرخاند
ليك باز قصه اين غصه بجاست
سلام بر استاد گرامي خيلي زيبا بود
مانا و ماندگار باشيد
@سيد ذبيح ا...قاسمي توسط محمد تركمان(پژواره)
ارسال در سه شنبه 12 مرداد 1389 - 08:53
سلام به سرور گرامی ام آقای قاسمی و هم استانی ی نازینیم.
...
فیلسوف بزرگ آلمانی در قرن19
(آرتور مبلر شوپن هاور)که بعدا به او نسبت بانی ی مکتب بدبینی داده شد...در تنها کتابش: (جهان نمایش اراده یا اراده هاست)می فرماید: جهان زیبایی ندارد...هرکس می گوید جهان زیباست او را به: زندان، بیمارستان، تیمارستان، میادین جنگ، شکنجه گاه ها، بازار برده فروشی، ووو...ببرید تا ببیند اشرف مخلوقات با خود چگونه تحصیل می کند...؟! و می افزاید هر کس هوش
اش بیشتر است رنج اش به مراتب بیشتر است...
درضمن ایشان هیچگاه ازدواج نکردند میگوید آن موجودی که مردم شادی ی خاطر می پندارند اش زن است که سر دفتر تمام غم های عالم است!
واین سخن آخر؛؛؛من را به یاد سخن شاعر بزرگ عارف قزوینی می اندازد، که وقتی از او پرسیدن چرا ازدواج نمی کنی؟ فرمودند: جنایتی را که پدرم مرتکب شده را تکرار نمی کنم...!
بازهم از این همه لطف که در حق بنده ی کمترین فرموده اید بسیار سپاسگزارم جناب قاسمی عزیز.
ماندگار باشید...
نام: ستاره ويسي
ارسال در چهار شنبه 13 مرداد 1389 - 08:54
سلام جناب تركمان عزيز
مثل هميشه اشعارتون زيباست.تركيب زيبايي از احساس، معنا ،واژه هاي ناب.سربلند و سبز باشيد.
نام: مناآراسته
ارسال در یکشنبه 17 مرداد 1389 - 14:45
نام: قاسم عبدالهی(آبان)
ارسال در دوشنبه 25 مرداد 1389 - 15:09
نام: کسري پيرو
ارسال در یکشنبه 31 مرداد 1389 - 05:29
سلام ؛
ای مردُمی ترین ِ مَرد
میراث دار ِ درد
به خدا که کدخدا نخواهی یافت،
همه غرق در خدایی خویش.
وقت خوش.
نام: نرگس نصيری ارسال در دوشنبه 1 شهريور 1389 - 12:06
سلام استاد
مثل همیشه من آخر از همه شعر زیباتونو خوندم
دلنشینو عالی بود مرسی




نام: ماری توتونچی
ارسال در دوشنبه 1 شهريور 1389 - 15:36
نام: ایمان خدابخش
ارسال در چهار شنبه 3 شهريور 1389 - 20:59
نام: امیر جمال امیدی
ارسال در جمعه 5 شهريور 1389 - 16:35
نمی دانم چرا از شما بیشتر انتظار دارم
شاید بخاطر اینکه آدم کمیابی هستید
مراببخشید شعر خوبی نبود
نام: معین کامیار
ارسال در شنبه 6 شهريور 1389 - 23:44
نام: بابک عارفی
ارسال در یکشنبه 14 شهريور 1389 - 03:15














