باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
این شعر را خواندند (اعضا)
ناظر توحیدی ثمرین (8/5/1389),محمد تركمان(پژواره) (8/5/1389),شایان شعیبی (8/5/1389),بابک عارفی (8/5/1389),حسن دلخوش (8/5/1389),رضا رضائی (8/5/1389),بهاره نيازی (8/5/1389),حسن دلخوش (9/5/1389),حمید عامری (10/5/1389),نازنین زینب رازانی (10/5/1389),سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا) (10/5/1389),حسن دلخوش (10/5/1389), عاکف-م (16/5/1389),زوشا بیرانوند (16/5/1389),ناظر توحیدی ثمرین (17/5/1389),مهدی ايمانی پرکوهی (17/5/1389),مهديه شفيعی (20/5/1389),محمد حمزه پور لشکاجانی (21/5/1389),مرضيه خدير (22/5/1389),شایان شعیبی (22/5/1389),بهاره نيازی (26/5/1389),معین کامیار (26/5/1389),پرویز بابادی (5/6/1389),حورالعین اوجاقی (5/6/1389),اکرم بهرامچی (5/6/1389),محمد بيک زند (6/6/1389),زوشا بیرانوند (7/6/1389),آرمینه کاظمی سنگدهی (7/6/1389),معین کامیار (8/6/1389),ودیعه عزیزدوست (8/6/1389),محسن اولاد (10/6/1389),مجتبی حیدری (10/6/1389),صنم ميرزازاده نافع (12/6/1389),معین کامیار (13/6/1389),حسن دلخوش (13/6/1389),
نقطه نظرات
نام: عليمحمد پورحسن
ارسال در جمعه 8 مرداد 1389 - 10:35
نام: بهاره نيازی
ارسال در جمعه 8 مرداد 1389 - 22:28
زيبابود اما کاش بيشتر ما را مبهوت ذوق زيبايت مى کردى
نام: مریم ارسال در سه شنبه 12 مرداد 1389 - 12:16
سلام، شعر بسیار زیبایی بود،واقعا درد دل من بود،ممنونم. موفق باشید.
نام: مریم ارسال در سه شنبه 12 مرداد 1389 - 00:37
سلام، امروز به شعرتون که فکر کردم یه چیزی توجهمو جلب کرد،شما نام شعرتون رو گذاشتین: در سوگ البرز. اما تو قصه ی شیرین و فرهاد کوه های مناطق کرمانشاه بوده که مال البرز نیست، یا همون بیستون! نظر شما چیه؟! با سپاس فراوان
@مریم توسط حسن دلخوش
ارسال در چهار شنبه 13 مرداد 1389 - 13:55
ضمن سلام
و تشکر از شما که لایق دانسته و این شعر را مطالعه
کردید ، عقیده ی من این است که اگر اثری(حالاممکن
است شعر هم نباشد) نتواند با مخاطب ارتباط برقرارکند ، وقت خود
ودیگران راتلف کرده است.
وفکر می کنم نتوانسته ام مضمون را آن طور که لازم بوده در ذهن
پرورش بدهم .
این دوبیتی درباره ی آپارتمان سازی های دامنه ی البرز مشرف به
تهران است و ..
نام: مریم ارسال در چهار شنبه 13 مرداد 1389 - 14:15
با سلامى دوباره! چه جالب! من اين شعرو واسه خيلى از دوستام خوندم همه فکر مى کردند که شعر اشاره اى دارد به عاشقان دروغينى که نام فرهاد بر خويش مى نهند!
به هر حال از پاسخ شما سپاس!
نام: عاکف-م
ارسال در شنبه 16 مرداد 1389 - 18:06
گرامى دلخوش با درود
زيبا بود با چند بار خواندن زيباتر هم ميشه درکش کرد کشيدن فرهاد و شيرين از زاگرس به البرز هم زيباست و کاربرد ادبى فرهاد و شيرين هم قابل توجه مى باشد:
آواز تيشه امشب از بيستون نيامد
گويا به خواب شيرين فرهاد رفته باشد /حزين لاهيجى
به هر ترتيب نگاهتان ارزشمند به سلاخى البرز
در مصرع سوم هم فکر ميکنم بجاى مى شتابد از مى نشيند استفاده کنيد بهتر باشه
زنده باشى
با مهر
نام: رضا کرمی ارسال در دوشنبه 25 مرداد 1389 - 16:16
سلام ..خوب بود فقط وقتی که از قید ((هر ثانیه)) استفاده کنی برای نشان دادن اهمییت کار باید تعداد وصله هاب بیشتر از یکی باشد
مثلا:
هر ثانیه می شتابد از جانب دشت
صد وصله ناجور دگر بر تن کوه
پیروز باشی
نام: قاسم قاسمی
ارسال در سه شنبه 2 شهريور 1389 - 17:13
نام: آرمینه کاظمی سنگدهی
ارسال در یکشنبه 7 شهريور 1389 - 19:39
عرض ادب دارم خدمت استاد بزرگوارم جناب آقاى دلخوش
به روى چشم
ولى حقيقتش در اين زمينه استادى ندارم که عروض را کاملا بياموزم
اگر راهنمايى بفرماييد سپاسگزار میشوم
عذرخواهی میکنم اگر تلخ صحبت کردم حقیقتش الان که مشخصات شما را خواندم دیدم برای من پدر مقام هستيد و جسارت من را ببخشيد
بازهم ممنونم
برايم دعا کنيد
روزهایتان لبریز عشق
نام: ودیعه عزیزدوست
ارسال در دوشنبه 8 شهريور 1389 - 01:38
سلام
چقدر اين رباعي زيباست
خيلي خيلي لذت بردم
يك وصله ي ناجور دگر بر تن كوه... منم فكر مي كنم "مي نشيند" زيباتر از " ميشتابد " باشه. نشستن وصله ي ناجور بر تن كوه...
اميدوارم هميشه موفق باشين
نام: مجتبی حیدری
ارسال در چهار شنبه 10 شهريور 1389 - 20:04















