باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
صدای بوی گلی پیچید ، میان خنده ی زیبایت
هزار پنجره شد بیدار ، به سمت ِ روشن ِ شب هایت
من آن مسافر حیرانم که دل سپرده به رؤیایت
رسیده ام به « نمی دانم کجا» ی وسعت ِ دنیایت
نشسته ام چه شکسته ، باز ، به استغاثه ی چشمانت
کویر تف زده ای هستم که دل سپرده به دریایت
بیا و گریه کن آخر تا رها شوی –به خدا عمری است –
طنین هق هق سازی پیر ، نشسته ، خسته در آوایت
تو آن حکایت بی تایی ، بر آسمانه ی والایی
همان حکایت رعنایی ، که کس نیافته همتایت
خیال سبز قدم هایت ، به ذهن خسته ی هر جاده است
چقدر جاده نشسته آه...به شوق زمزمه ی پایت
بخند ماه قشنگم تا بهار بشکفد از لب هات
شکفتنی است جهان تا هست ، شکوفه خنده ی زیبایت
این شعر را خواندند (اعضا)
فرناز ابراهیم زاده (7/5/1389),عليمحمد پورحسن (7/5/1389),بهرام محمودی (7/5/1389),ناظر توحیدی ثمرین (7/5/1389),حميدافسرده.ريوار (7/5/1389),مرضيه(گل یخ) (7/5/1389),زهراشعبانی (7/5/1389),سمانه معین (7/5/1389),علی بهزادی (7/5/1389),سلام رهگذر (7/5/1389),پرستو جمشيدی (7/5/1389),اميرعباس رحمتی (7/5/1389),محسن مهر پرور (7/5/1389),آزاده آرامی (7/5/1389),احمد قليزاده (7/5/1389),عباس استیری (7/5/1389),هاشم پورمحمدی (7/5/1389),زوشا بیرانوند (7/5/1389),وفا سراج مهدی زاده(آذرافزا) (7/5/1389),حسن دلخوش (7/5/1389),کاظم وکیلی(کهکشان) (7/5/1389),حامد بهاروند (7/5/1389),حامد بهاروند (7/5/1389),آزاده آرامی (7/5/1389),بهزاد چهارتنگی (7/5/1389),محسن اولاد (7/5/1389),کامران قائم مقامی (7/5/1389),ميلاد اصغرزاده (7/5/1389),سالم پوراحمد (7/5/1389),سيد مهدی نژاد هاشمی (7/5/1389),زوشا بیرانوند (7/5/1389),اسماعیل زارع(ساحل) (7/5/1389),عليرضا الياسی (7/5/1389),اتنا پشتیبان (7/5/1389),پیام شرافتی (7/5/1389),ناظر توحیدی ثمرین (7/5/1389),مازيار قاضي زاده (7/5/1389),سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا) (7/5/1389),اصغر اکبری (7/5/1389),بهمن اميدوار (7/5/1389), عاکف-م (7/5/1389),فائزه پوراکبری(ساحل) (7/5/1389),بابک عارفی (7/5/1389),« خبرنگاران بدون مرض» (7/5/1389),نيما ماهان (7/5/1389),سید مهدی حبيبی (7/5/1389),سید سعيد ميرطالبی (7/5/1389),محمود رحیمی (7/5/1389),مازيار قاضي زاده (7/5/1389),مصطفی خزایی (7/5/1389),آرمینه کاظمی سنگدهی (8/5/1389),بهزاد چهارتنگی (8/5/1389),محمد حسين ملکيان(فراز) (8/5/1389),سيد مهدی نژاد هاشمی (8/5/1389),بی تا اميری (8/5/1389),شیدا.الف (9/5/1389),عمران میری (9/5/1389),مرضيه(گل یخ) (9/5/1389),سید میثم حسینی (9/5/1389),عمران میری (9/5/1389),محمد جواد فاضلی (9/5/1389),علیرضا نصیری (9/5/1389),بهروز بهارا (13/5/1389),علی برادران راد (15/5/1389),مدینه ولی زاده جوشقان (20/5/1389),راشين گوهرشاهي(صبح) (15/6/1389),
نقطه نظرات
نام: فرناز ابراهیم زاده
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 10:42
نام: عليمحمد پورحسن
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 10:44
سلام
غزلى زيبا وبا مفهومى والا خواندم
خوشحالم هنوز هم کسانى هستند که به غزل معنا ميدهند
موفق باشيد جناب خطيبى عزيز
نام: بهرام محمودی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 11:02
سلام بر استاد خطیبی بزرگوار
غزل زیباتونو خوندم و لذت بردم
خوشحالم که دوباره خواننده ی غزلهای زیبایی تو سایت هستیم
امیدوارم ادامه داشته باشه
@بهرام محمودی توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 16:45
درود بر بهرام جان محمودی
برادر
از لطفت سپاسگزارم . اتفاقا امروز از فراز می پرسیدم که چرا اینقدر بهرام خان محمودی کم پیداست . او هم اظهار بی اطلاعی می کرد . البته فراز مقتصدانه سخن می گوید . مراقب است زیاد کلمه خرج نکند . یک مرتبه دیدی تمام شد .
به هر حال امیدوارم که این شعر گذاشتن و اساسا این مصدر بی بدیل ادامه داشته باشد ( این بچه ها امروز این جا آمدند اخلاف فاسد مرا خراب کرده اند
) باری اما چند ماه اینده خبر های خوشی دارم . این خبر خوش چاپ کتاب چند تنی از عزیزان همین سایت است
پیروز باشی
نام: زهراشعبانی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 11:29
سلام جناب خطیبی بزرگوار
غزل زیبا و شیرینی بود
موفق باشید
نام: سمانه معین
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 11:52
سلام جناب خطيبى
غزل زيبايى بود تشبيهات و ترکيبات خوبى داشت.
سربلند باشيد و مانا.
نام: پرستو جمشيدی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 12:21
سلااام آقای خطیبی عزیز !
خوبم خووووبین ؟
واقعا غزل قشنگی بود ... واژه ها و ترکیبای توووپی داشت ... مححححححشر بود آقای خطیبی !

=============
بی زحمت اگه این علیرضا الیاسی رو دیدین ... سلااام منو بهش برسونین
( با همین خشونت !
) ..... آخه قرار بود دیشبم باشه ها ... ولی نبود !

ممنونم ازتون !
الهی همیشه موفق ترترترتترترین باشینو بمونین !
BY :
*" KaHOOp "*
@پرستو جمشيدی توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 16:53
درود بر دختر پر انرژی سایت
عزیزم
سپاسگزارم . شما توپ می بینید فقط یک موقع توپ مرواری نبینیش که خطرناک می شود
القصه ... با همان خشونت به علی رضا الیاسی گفتم او هم سلام رساند . او اینقدر مهربان است خاصه با من که همواره شرمسار مهر او هستم . او هر بار که به تهران می آید مرا نیز از دیدار بی نصیب نمی گذارد
باری ... فقط این روزها شیطنت می کند و کلماتی که زیاد استفاده می کنم را برای خودم می نویسد ... مثل همین باری ...
عزیزی
س ب ز بخندی
پیروز باشی
نام: سلام رهگذر
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 12:22
سلام جناب آقاى خطيبى
شعرتان مرا به ياد يکى از اشعار آقاى ميرشکاک انداخت .شعر وتعابيرى زيبايى به کار برده ايد ولى جاهايى وزن مى لنگد وبرخى کلمات مى توانست بهتر انتخاب شوند
موفق باشيد........
@سلام رهگذر توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 16:57
درود بر شما
سلام رهگذر عزیز
از توجه تان سپاسگزارم . اما ای کاش می نوشتید که این شعر شما را به یاد کدام شعر حضرت میرشکاک انداخت . به گمانم قدری در خواندن غزل با اشتباه روبه رو شده اید .البته این وزن کم کاربردی است . یک وزن کم کاربرد دوری . در مورد سومین مطلب نیز اگر مصداقی ارائه می دادید ، سپاسگزار می شدم .
با این همه از توجه شما سپاسگزارم
پیروز باشید
نام: اميرعباس رحمتی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 12:22
نام: محسن مهر پرور
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 12:30
سلام جنا خطيبي عزيز
شعر زيبايي بود . ولي صداي بوي گلي پيچيد به نظر من زيبا نبود
ولي در كل خيلي زيبا بود . درود
نام: هاشم پورمحمدی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 13:26
سلام بر استاد ارجمند وفرهیخته استاد خطیبی عزیز
چه راحت وروان در این وزن دشوار سروده اید احسنت بر شما .در این وزنهای سخت جمع کردن شعر تبحر ومهارت شاعر را میرساند.
استاد خطیبی اگر زحمتی نیست کمی در خصوص وزن این شعر زیبا توضیح بدهید ونمونه ای از آن را اگر در شعر سایر شاعران به خاطر دارید ذکر کنید.در بیت یکی مانده به آخر مصرع دوم :چقدر جاده نشسته ....
از لحاظ وزن تشریح کنید.
بی ادبی مرا ببخشید استاد راستش نمیخواهم حالا که شعر به این زیبایی را از شما خوانده ام وفرصت به این خوبی مهیا است از شما یادنگیرم.
سایه شما مستدام
@هاشم پورمحمدی توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 17:10
هاشم جان پور محمدی
درود بر تو و سپاس از مهر بی پایانت
عرض شود حضورت این غزل بر ارکان عروضی :
مفاعلن فعلاتن فع ، مفاعلن فعلاتن فع
که یک وزن دوری است سامان یافته است . این وزن جزء اوزان کم کاربرد است . حسین منزوی دو غزل در همین وزن دارد که اتفاقا از غزل های معروف او هست :
زنی که صاعقه وار آنک ، ردای شعله به تن دارد
فرو نیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد
و دیگری :
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و ماه راز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
البته به گمانم خان بهبهانی و اقای بهمنی هم در این وزن غزل هایی داشته باشند
و اما در مورد بیت . تقطیع به ارکان می کنم
خیال سب: مفاعلن
ز قدمها: مفاعلن
یت: فع
به ذهن خس: مفاعلن
ته ی هر جاده: فعلاتن
ست : فع
چقدر جا: مفاعلن
ده نشسته : فعلاتن
آه: فع
به شوق زم: مفاعلن
زمه ی پا: فعلاتن
یت: فع
هاشم جان به این نکته توجه داشته باش که یکی از اختیارات شاعری ان است که هجای پایانی مصرع چه کوتاه چه کشیده و چه بلند ف بلند به حساب می آید و این مساله در اوزان دوری که استمرار دارد در پاره نخست مصرع نیز اعمال می شود . مثلا آه شکل هجایی کشیده است اما با توجه به این اختیار یک هجای بلند محسوب می شود
پیروز باشی
و عزیزی
نام: حامد بهاروند
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 13:31
هیأت امنا
غزل شما در تاریخ 89/5/7 توسط اساتید زیر در حضور خودتان خوانده شد:
امید صباغ نو،محمد حسین ملکیان،علیرضا الیاسی و من(جناب آقای بهاروند)
امید صباغ نو:به نام او که هر چه داریم اوست و او می دهد و ما می گیریم.شعرتان را خواندم نظر خاصی هم ندارم.نخند مهدی.فقط بیت پنجم که راجع به آن کلا نظری ندارم!شاد و محدود زی-پرنس جاااااان
ممد حسین ملکیان(فراز):با سلام
با بیت هشت زندگی کردم و بسیار آموختم.تشبیهات و استعاره های موجود در این بیت من را به شدت فراوانی به فکر فرو برد به نحوی که هنوز آن تو هستم و بیرون نیامیده ام.ضمناً رعنا هم قشنگ است و من آن روز به مدرسه رفتم.
در پناه محراب جانها
عیرضا الیاسی:باری زیبا بود ولی هنوز نخوانده ام و دور هم هستیم و چون ههوز سر شوخی را با شما باز نکرده ام چیز دیگری نمی گویم.بامهر/الیاسی
و اما من:
به شدت نور یاد حسین مرحوم منزوی خدابیامرز افتادم که کم در حقش در ظلم نکردی مهدی جان!از وزن کار که بگذریم من بر خلاف دوستان برات شوخی می نویسم و می گم که کار خوبی بود.تصاویر خوب و برجسته ای داشت و کلا دور هم خوب شعری نوشته بودی.البته زبان شعرت هم خیلی به حال و هوای این روزای غزل نویس ها خوبی مثل ما نمی خورد.به هرحال/شاد باشی و باشی
@حامد بهاروند توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 17:55
درود بر هیأت امنا
استادان بی بدیل و بی بدل و بی خلل برادران ممل
حضرت امیدخان .من هم نظر خاصی ندارم اما برادر از حالتی یاد کردی که هم محراب به فریاد آمد هم قدری از منظر علم تفسیر نیاز به شکافتن دارد بله برادر در آن حالت ( قافیه اش را هم دریاب ) چند شق ( حامد جان پسرم ..آفرین بر شین کسره ای بگذار ) می شود این موضوع : گاه می دهند و می گیرید گاه نمی دهند و باز می گیرید . گاه می دهند و شما هم می دهید و گاه می گیرند و می دهید .... حضرت عبید می فرماید... بگذاریم روی هم نرفته من نیز شاد شدم از این اظهار نظر فاضلانه . خدا زیاد کند . به استاد الفتی نیز سلام برسان بگو یک عکس پیدا کرده ام من و تو سیف فرغانی ...
درود بر فراز ( حامد بی ادب قافیه را نگو )
یوختی چطوری ؟ می دانم الان راهپیمایی ات را به سمت اصفهان آغاز کرده ای و انشاالله تا یک ماه دیگر می رسی . عجب سپید خوانی ای کردی . بیت های اضافی را خواندی و تازه بر استعارات و اساسا درون ان رفتی و باز نگشتی . اما چه گستره ای داشت که تو جوان رشید اصفهانی داخلش رفتی و ماندی و... فاتحه . رعنا قشنگ است اما کلثوم قشنگ تر است و البته اقدس هم
به قولی : اقدس کجاست طوطی شیرینم / کش بود و باد دیگ غذا جوشان . این بیت از سروده های آمیرزا احمد فتح الله است که در تذکره شمشیری مذکور است . کلک به مدرسه رفتی .بعد از مدرسه را ننوشتی ...
درود بر گل پسر خوب . عزیزی . بعدا می خوانیش من هم باری و با مهر و امیدوارم مهر بسامان شود
@مهدی خطیبی توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 18:03
به به حامد خان
آن حامدک به جان رسیده
سرباز رشید .... به هر حال پریده و خریده و دریده و حتی چه بسا فریده .
خدایش بیامرزد
بله در این وزن منزوی دو غزل خوب دارد . اما ...
اساسا تا می توان باید ظلم کرد و از این فعل به حد مطلوب البته ساده اش استفاده کرد و کرد تا خدا چه بخواهد . البته خدا هم آنچه را که بنده بخواهد ان دهد تا آن کند.
و اما زبان ... زبان باید هم در آن سوها باشد هم این سوها تا زیاد دراز نشود بلکه مطول شود . البته زبان بازی کار دیگری است خاصه اگر دو جوان رشید این کار را بکنند ( سند موجود است به لطف عکسی که امید گرفته است ...) و در این اتحاد چیزی می روید و نمایان می شود که از دو بوم است . چیزی که هم لر است و هم اصفهانی و چه بسا هم اصفهانی است و هم لر ... ایا در این میان بوم های دیگر نیز نقش داشته اند . به جان بزرگ می گوییم تا پیدا کند . او استاد بی بدیل این گونه امور است .
گذشتن البته از همه چیز خوب نیست . پسر این را از با تجربه ای به نام جان کبیر بپرس که احتمالا در حال جانبازی است و چه امری از این واجب تر خاصه در این ایام که سفارش موکد شده است . تقبل الله ....
باری به مهر بگذریم و ... من هم شوخی شوخی چیزی را بسامان کردم. امیدوارم که این نهال دثمر دهد . این جوانه در جان جوانی که شمایید
پیروز باشید و بهروز
@حامد بهاروند توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 18:22
حامد جان
و اما در مورد آن صدای بوی گل ... یه سبکی هست در شعر کلاسیک به نام سبک هندی که این گونه آمیزش احساس ها در آن زیاد است . البته این را هم فراموش نکن با تلاش رضا کرمی سبک دیگری نیز رخ نموده است به نام سبک لری ... بعدا مانیفست آن صادر می شود
و اما در یک سایت دیگر نیز این غزل قرار گرفته بود . بزرگواری در مورد این بیت نوشت :
فعلا کاری به«صدای بو»و«پیچیدن»آن وبه«سمت روشن»و«روشن شب ها»ندارم.فقط از منظری دیگر به ایهام تصویری مصراع اول دقت کنید.«صدای بوی گلی پیچید،میان خنده ی زیبایت»دست کم دو تصویر از این عبارت استخراج می شود:
1- پیچیدن صدای بو به خنده ی زیبا یا به کمر خنده ی زیبا:درهم تافتگی بوی گل با صدای خنده یا با خود خنده-صدای بو،موجودی است که گرداگرد جسم خنده،مانند پیچک می پیچد وزیباترش می کند-(این غیر از تجرید صدا از خنده است که وجودی مستقل یافته است)
2- بوی گل مثل یک صدا در وسط صدای خنده یا خود خنده در فضا می پیچدوبه گوش می رسد-همراهی خنده و بوی گل که از خود آن به مشام می رسد-
فکر نمی کنم بیشتر لازم به شکافتن باشد.البته این عبارت از نظر تصویری ابعاد دیگری هم دارد وبه تعبیر من یک«تصویر چند بعدی»است.این تصاویر چند بعدی ،پهنه ی تخیل را در شعر گسترش می دهند وهم به ژرفای آن می افزایند.
فکر می کنم شاید قدری کم کند به تو
پیروز باشی
و شنگول
@حامد بهاروند توسط بی تا اميری
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 14:23
سلام
واقعا شما ها رو باید یکی بیاد کشفتون کنه
حیفه که دارید بی خود و بی جهت هدر میرید!!!!
واقعا حس میکنم مملکت ما به چنین اساتیدی نیاز داره منتها یه کمیته کشف استعداد باید بیاد شما رو بیابه!
من که موندم شما چطور تو یه غزل هفت بیتی اینهمه کشفیات فرمودید مخصوصا تو بیت هشتمش
البته کشفیات امید رو خدایی درک میکنم و بهش تبریک میگم
راستی تا حالا بهتون گفته بودم همتون یه جورایی سالارید!!!!؟
خلاصه اینکه خوش بگذره بهتون دووووور همید (منّم میّام )
فکر کنم الان دارید دور هم ناهار میخورید (منّم می خوام )
ضمنا حامد جان اون صدای بوی گل رو اگر متوجه شدی که شدی
نشدی یه زنگ به من بزن میفهمی
شاد باشید
@بی تا اميری توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 18:12
سلام
اره ...
می دانم که حرف بی تا یکی و....
می فهمی ... مجبورم ...
اره؟
ما هم خوشمان آمد از خوش آمدن شما . این استاده که هی بسامان می کند همه ی کهن شیوگان را .خدا بسامانش کند باری به مهر ....
متشکر
می فهمی ... مجبورم ...
بله
یعنی همان
آره ...
موفقیت و شادکامی ما آرزوی شماست . و موفقیت و شادکامی شما آرزوی ماست .
پیروز و بهروز
به ایران نمی آیی؟
نام: زوشا بیرانوند
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 14:36
نام: عباس استیری
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 14:57
سلام جناب خطیبی عزیز و شرکا!
به نظر من بیت ۶ شاه بیت این غزل بود:
خیال سبز قدم هایت به ذهن خسته ی هر جاده است
چقدر جاده نشسته آه...به شوق زمزمه ی پایت
وهمچنین:
کوبر تف زده ای هستم که دل سپرده به دریایت
زنده باشی و قلمت مانا و در پناه محراب جانها
چقدر از حضورتون در کلبه ی ترانه هام خوشحال شدم.ممنون که ترانه مو خوندید و نظر دادید.ترانه های هومن ذکائی کی قراره چاپ بشه؟لطفا خبرم کنید.
به نظرم بهترین راه دسترسی به کتاب های شما از طریق حامد بهاروند و امید صباغ نو باشه...حامد جان!ممنونتم کتابارو بگیر و برسون به دست فرزاد.آخه میدونم که حامد خیلی دست و دل بازه و اجازه نمیده پول کتابارو حساب کنم.چه خوب ...
دمت گرم حامد جان.البته امید عزیز هم هست.خلاصه یکی تون فداکاری کنه...اما چون میدونم روی فراز عزیز نمیشه حساب کرد!اسمی ازش نبردم.اصفهانیه دیگه!جون من یه نگاه به قالب شعرای فراز بندازید.چی فکر میکنید؟چرا رباعی؟معلومه دیگه!چار خط می نویسه که خودکارش تموم نشه
....
موفق باشید و شاد و پیروز
@عباس استیری توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 20:16
درود بر عباس جان استیری
چگونه ای برادر
این عزیزان شرکا که چه عرض کنم نازکان هستند البته این ک که تحبیب است نه تصغیر .
سپاس از توجه و مهرت
ترانه ایت را می خوانم و می کوشم اگر زمان امان دهد و البته کارگل بیشتر می خوانم . حضورت عرض شود که کتاب : ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم اگر از هفت خان ارشاد بگذرد به زودی به بازار می آید . هر زمان آمد خبرش را یقینا می شنوی .
در مورد کتاب های این حقی هم داداش یک روز قدم رنجه بفرمایید کتابخانه تا در خدمت تان باشیم . کتاب هم تقدیم می کنیم ...
باز هم سپاس گزارم از لطف و توجه ات . تلفن مرا از امید بگیر تا گپ و گفتی با هم بزنیم
شاد باشی
نام: شهرزاد خادم
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 15:06
نام: کاظم وکیلی(کهکشان)
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 15:49
سلام استاد خطیبی عزیز
غزل زیبایی بود
بیت ۳ بیشتر چسبید
حرف این اساتید بالایی هم مهم نیست!
دور هم که جمع میشن این جوری میشن
وگرنه تنهایی بچه های خوبی هستن
شاد باشین
@کاظم وکیلی(کهکشان) توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 20:24
درود بر کاظم جان وکیلی
دمت گرم و سرت خوش باد داداش
ممنونم از لطفت
استادان بالایی بر ابرها پا می نهند . و البته شاخ نبات هستند جملگی اما قافیه مشکل می شود اما شاعر می گوید ... باب .... هم البته هستند
عزیزی
و عزیز اند
پیروز باشی
نام: سيما ( مهرآذر )
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 16:23
نام: محمدحسن چگنی زاده
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 17:55
سلام
مهدی نازنین!
یک شعر خوب به بارها خواندن می ارزد.
سعی من بر این است که بارها برگردم و شعرت را بخوانم. هر بار لذّتی دارد و شوری!
برخی اشعار را باید با مراقبه خواند و ذهن را واداشت گوش کند. به قول فیثاغورث:بگذار، ذهن آرام تو گوش کند.
خیلی حرف ها در ذهنم برای شعرت دارم ولی سردرد امروز توان را از من سلب نموده . حتماً این غزل اصیل و یکزبانه را در فرصت مناسب دوباره می خوانم .
دوستت دارم .
@محمدحسن چگنی زاده توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 20:34
محمد حسن مهربان
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
امیدوارم هیچ گاه غبار اندوه بر جانت ننشیند و غبار بیماری بر تنت .
از مهربانی همیشگی ات سپاسگزارم و از تلاشی که برای این سایت می کشی از بن جان تشکر می کنم .
عزیزی
و همواره دوستت دارم
به قول رفیق مان شوان شاد زی یه به قول دیگر
دیر زیاد آن بزرگ خداوند
مشتاق دیدارت هستم
پیروز باشی
نام: بهزاد چهارتنگی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 17:59
نام: کامران قائم مقامی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 18:17
سلام جناب خطیبی عزیز!
عزل خوب و جانداری از شما خواندم.
قافیه های خوبی بود.
امیدوارم قلمتان هیچ وقت خسته و رنجور نشود.
همواره شاد باشید.
نام: سالم پوراحمد
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 18:29
سلام مهدى جان
غزلى غزال افکن بود/به کمندت اسيرم .ناب ونوبود ودلبرى مى کرد
راستى ترانه اى که زدم توسايت شعرنوبخون کمى سرتون گيج بره
@سالم پوراحمد توسط مهدی خطیبی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 20:44
درود بر
يعقوب يوسف جمالم
جناب پور احمد
ما اگر اين غزل غزال خانگى کن هم باشد راضى هستيم . غزال افکن اما ... حکايتى ديگر دارد . ما نيز اسيريم به ناز نگاهى . به قول شاعر
سر دشمنان تو استغفر الله
که خود دشمنان تو را سر نباشد
سخن بر سر دشمنت قطع کردم
که مقطع از اين بيت خوش تر نباشد
بسيار سپاسگزارم و با اشتياق مى خوانم
پيروز باشيد
نام: عليرضا الياسی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 21:56
سلام بر جناب خطيبى مهربان!
خوشحالم که من زنده رسيدم اما فعلا خبرى از فراز ندارم که در کجاى اين مسير مى کاود تا به مقصود خويش دست يابد
دور از مزاح
حقيقتا الان که داشتم شعر و با دو چشم خودم نه زبان حامد
نگاه مى کردم به زيبايى هاش پى بردم دست مريزاد
خيلى دوست داشتم بيشتر ازين در کنارتون باشم اميدوارم فرصت ديگه اى باشه
و بيام پيشتون
دوباره از همينجا روى ماهتون و مى بوسم
دوستون دارم:
x
با مهر
....!
@عليرضا الياسی توسط مهدی خطیبی
ارسال در جمعه 8 مرداد 1389 - 07:36
درودی دوباره به علی رضای عزیز
خوب خدا را شکر که به سلامتی به منزل رسیدی . ترسیدم که این فراز برای آن که صزفه جویی کند در بنزین و ... شما را مجبور کرده باشد که ماشین را تا قم هل دهید
احتمالا در محذورات اخلاقی قرار گرفته است که این بار ماشین آورده است
از لطف همیشگی ات سپاسگزارم . من نیز که تو امید آینده را هر بار می بینم شاد می شوم و البته جوان .
عزیزی
از سوغاتی ات نیز سپاسگزاری می کنم . در مورد اون قضیه نیز که امید گفت در خدمتیم . فقط چند وقتی زودتر اطلاع بده که کارهایم را جمع و جور کنم . یک سر است و هزار سودا .
پیروز باشی
نام: مازيار قاضي زاده
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 23:31
سلام جناب خطيبي
احوال شما؟
احسنت.حال داد شب كاري(الان سر كار هستم البته يه عمر سر كارم
بيت ششم عالي بود.
نوح عمر باشيد
نام: بهرام محمودی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 00:34
سلامی دوباره خدمت خطیبی عزیز
تقریبا روزی سه بار میام سایت و می خونم و یاد می گیرم ولی نمیتونم که نمیتونم....
این سالها نه تنها تو سرودن دچار طلسم شده ام در نوشتن هم
متاسفانه این بی شعری من نه واکسنی داره نه دارویی که خلاصم کنه
اندازه تموم شاعرا و شعرخوانهای دنیا عذاب میکشم
به هر حال خوشحالم که خواننده غزلهای زیبای شما و اکثر دوستان هستم
از وقتی که صرف پاسخ نوشته ها می کنید ممنونم . همین پاسخ نوشته شما مرهمیه رو زخم بی شعری من
@بهرام محمودی توسط مهدی خطیبی
ارسال در جمعه 8 مرداد 1389 - 07:47
بهرام جان
درودی دوباره
برادر من حضرت حافظ می فرماید : کی شعر تر انگیزد ، خاطر که حزین باشد . بله شعر تر ، شعر ناب زمانی جلوه می کند که توفان بغض در گلو داشته باشی . عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید .
می دانی هایدگر در تحلیل شعر هولدرلین تعبیر زیبایی دارد . او از لال شدگی قبل از توفان درون سخن می گوید . توفانی که انسان را به سکوت که شکل متنی سخن گفتن است رهنمون می کند
فکر می کنم که توفانی در پیش است .
نیمای نامور در شعری می گوید :
اندر اندیشه ی آباد شدن
این زمان سوی خرابم گذر است
قدری با این لال شدگی بساز .و بخوان و بخوان . بینگ بنگ بزرگ در پیش است
پیروز باشی
نام: نيما ماهان
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 00:54
نام: محمود رحیمی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 01:50
نام: حبيب فرقانی
ارسال در پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 02:40
سلام بر مهدی توانا
آقا ما هر چی گشتیم نتونستیم یه شاه بیت از این غزل پیدا کنیم
نه اینکه همش شاه بیته...حیرون موندیم
آقا مهدی به ما رحم کن...بذار ما بیچاره ها وقتی شعر میذاریم تو سایت
دیگه از توانایی خودمون شرمنده نشیم
دور از شوخی باور کنید کیف کردم وقتی غزل شما رو خوندم
بیت ۲ پدرم مو در آورد
دوستت دارم و دلتنگ صداتم...حبیب فرقانی
نام: مهدی خطیبی
ارسال در جمعه 8 مرداد 1389 - 07:58
درود بر حبیب جان فرقانی
برادر لطف شما همیشگی است . غزل های اجتماعی شما دیگر زبانزد است و البته من خیلی دوست شان دارم . مشخص است که شما با شناخت از سنت به سمت امروز حرکت می کنید و این یعنی درختی با ریشه های خوب . درختی زیبا با باری افزون
من نیز خوشحال می شوم صدای شما را بشنوم . تلفن مرا علی رضای عزیز دارد .
پیروز باشی
نام: آرمینه کاظمی سنگدهی
ارسال در جمعه 8 مرداد 1389 - 10:22
نام: مرضيه(گل یخ)
ارسال در جمعه 8 مرداد 1389 - 15:03
نام: زهرا رسول زاده
ارسال در جمعه 8 مرداد 1389 - 16:40
سلام
جناب خطیبی
شعر زیبا وقوی تان را خواندم.
بسیار توانا از پس این وزن دور وسخت بر آمده اید.
قلمتان توانا.
وبه جوهر حقیقت نمناک.
با "اسیر حجله " به روزم.
مانا باشید.
نام: محمد حسين ملکيان(فراز)
ارسال در جمعه 8 مرداد 1389 - 00:18
آقا ما بالاخره رسيديم اصفهان
نصفه ى بيشتر ِ جهان.
نميدوني چه سختي كشيدم. جاده ها داااااااغ
كبند كفشمم توي راه پاره شد كفشام از روي دوشم افتاد زمين و خلاصه بعد از هشت سال زندگيش بالاخره خاكي شد!
حالا اينا را مي گم يكي مياد جدي ميگيره ها! مثل قضيه دو ميداني
همه ميدونن كه لارج تر از اصفهاني توي دنيا نيست. يه كم اسمش بد در رفته. مث هموطنان عزيز ترك ، رشتي ، قزويني ، لر ووو
دو - سه ساعتي با هم بوديم اما خيلي خوش گذشت. ان شاالله دفعه ي بعد بيشتر خوش ميگذرونيم.
سر ف ر ا ز باشيد
@محمد حسين ملکيان(فراز) توسط مهدی خطیبی
ارسال در شنبه 9 مرداد 1389 - 10:12
یوختی سلام
به به فراز خان
بالاخره رسیدی ؟ تبریک
کی گفته اصفهانی ها این گونه اند . اصفهانی ها آب از دست شان قطره قطره می چکد البته اگر آبی در دست بگذارند
یوختی خداحافظ
فراز جان راستی حالا تا چند وقت باید اضافه کار بایستی تا جبران آن کشف بشود ؟
قربانت
نه یوختی
خیلی
نام: سيد مهدی نژاد هاشمی
ارسال در شنبه 9 مرداد 1389 - 08:06
نام: عاکف-م
ارسال در شنبه 9 مرداد 1389 - 16:32
درود بر خودت و سبب ساز غزلت
چند بار خوانده ام ولى چيزى ننوشته ام به همين ميزان اکتفا مى کنمگکه زيباست
زنده باشيد
با مهر
نام: مهدی خطیبی
ارسال در شنبه 9 مرداد 1389 - 19:31
نام: محمد جواد فاضلی
ارسال در شنبه 9 مرداد 1389 - 20:18














