دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
داستان عشقت
مثل باران بهاری تازه است
و بهاری تر از آن
نگه مست تو بود
که دو دنيای مرا داد به باد
همه ی فکر من اين بود که خواب
دور من خط بکشد
و تو هم غافله ی لحظه هايم باشی
و بهار
جز به بوی تو گل افشان نشود
و نسيم
جز غبار گذر کوی تو را
نکشد در چشمم
و اگر یک لحظه تو به من اخم کنی
مرگ من بی برو برگرد همان دم باشد
دیر گاهیست
که دور از تو
هوای دل من
ابری و تاریک است
و در این دل تنگی
در ماندم
که چرا بی تو نفس ها جاری است
و درختان
سر سبز
نقطه نظرات
نظرها
نام: ياس ارسال در پنجشنبه 28 دي 1385 - 20:36
سلام دوست عزيز از شعر زيبات ممنونم با اجازتون امشب در شب شعر روممون شعرتونو مي خونم....
اگر افتخار داديد به چت روممون دعوتتون کنم....سپاس ياس













