');}else{document.write('
');}document.write('
********************
عصر رنگ و ریا
من
صدای اب
و یک اهنگ قشنگ...
سکوت کلام
در رگه های خاموش من
رقص حباب بر سینه اب
واین همه نیرنگ...
هزار عقربه گذشت
از ساعت پنج و نیم عصر
اما تو نیامدی...
قرار ما
در کنار اب
یک استکان چای
مقداری شکر
و یک بغل اندوه...
دلکم !
درختان سالهاست
که ایستاده میمیرند....
اسمان پارس
دشت ستاره هاست..
کی رخ می نمایی بر تنهایی من....!
کرامت یزدانی ( اشک) ششم شهریور 85شیراز هتل پارس
');document.write('
شعر "يک استکان چای...." از دفتر شعر "زير سايه در خت نارنج حياط ....." شاعر "کرامت يزدانی ( اشک)" 
');document.write('
');