');}document.write('انجا
در زير آن درخت خشك
پنجه در خاك ميكشيدي ؟
در ميان قوطي هاي خالي و زشت
به صداي مرگ خفاشان
گوش جان مي سپردي؟
اشكهاي نيمه شب فقر !
ناگهان قوطيهاي خالي پر مرگ
وهزاران سلول مرده در خاك
و لحظات آزموده براي ننگ....!
سرگردان در كاخهاي سفيد و سياه
شاه و سرباز
اسبهاي تيزرو
و فيلهاي كهن
و خرابه هاي رخ ما...!
سختي و سرما
زمستان ديوزده ما
نمك هاي گنديده
و هزاران قوطي خالي ...!
- واينك –
در آغازترين پايان
در زير آن درخت خشك
پنجه در خاك.....!؟
');document.write('
شعر "پنجه در خاك" از دفتر شعر "باران اشك ....." شاعر "کرامت يزدانی ( اشک)" 