با وزش ِ نسيم ِ نگاهت
به نرمي كشيده مي شوم در, تو
كه سايه اي شده اي هم خون ِ من
يخ ِ روحم , ترك برداشته
و ترسهاي ِ هميشه, لب , فرو بسته
ادامه شعر بازديد 2 نفر 5 نمایش
با وزش ِ نسيم ِ نگاهت
به نرمي كشيده مي شوم در, تو
كه سايه اي شده اي هم خون ِ من
يخ ِ روحم , ترك برداشته
و ترسهاي ِ هميشه, لب , فرو بسته
ادامه شعر بازديد 2 نفر 5 نمایش
غبار سال هاي نوجواني را
ز روي شيشه ي دم كرده ي آينه مي شويم
براي جستن گم كرده اي گمنام
- به نام خويشتن
كمك از پاكي ِ آي
ادامه شعر بازديد 0 نفر 2 نمایش
زمونه. . . .
گله كردم از زمونه كه چرا نا مهربونه
تو جواب من به من گفت چرا مي گيري بهونه
آخه عشق من به من گفت كه يه عمر با من ميمون
ادامه شعر بازديد 1 نفر 5 نمایش
پاسخ حرفهای من در شانه انداختن نيست
آن که جز من با تو است راستش بگو آخر کيست
سهمم از چشمان تو يک کينه و صد نفرت است
معنی طرز نگاهت بر من عاش
ادامه شعر بازديد 1 نفر 4 نمایش
طراوت تو می چکد به روی قلب خسته ام
دوباره باز می جهد شکوفه لبالبم
چرا بدون تو منم ُ دوباره باز خسته ام؟
درون قلب خسته ام گرفته و شکسته ام؟
ادامه شعر بازديد 3 نفر 6 نمایش
خدا
آنچه جان است آنچه بی جان آنچه جانان زان تو
آنچه پرپر می زند در جان من از آنِ من !
آنچه دُرّ است آنچه گوهر آنچه مرجان زان تو
آنچه پرپر
ادامه شعر بازديد 2 نفر 4 نمایش
بی تو من تنها ترینم
بی تو در اوج سکوتم
بی تو در عمق سیاهی ها شناور می شوم
تو به معنی وجود
زینت زندگی را می بخشی
تو به اسمان من
رنگ ابی
ادامه شعر بازديد 1 نفر 4 نمایش
کنار گريه های تو شبم سحر نمی شود
برو گذشتم از تو من که با تو سر نمی شود
همین زمان که زندگی روی خوشش ز ما گرفت
ناز و نیاز روی تو خ
ادامه شعر بازديد 2 نفر 4 نمایش
از تو نمی نویسم تو این روزای سردی
نامه هاتو سوزو ندم که دیگه بر نگردی
بعد تو باورم شد که دیگه نا گزیرم
باید که از سایه ها من ا
ادامه شعر بازديد 5 نفر 8 نمایش
کودک پسری پشت درخت...
زمان را به دام انداخته بود!
و قصه ی عمو زنجير باف را زمزمه می کرد!
دخترک در انديشه بود تا گيسوانش را لا
ادامه شعر بازديد 4 نفر 7 نمایش
کاش ميشد،کاش ميشد
باتومن غرق درياها شوم
کاش ميشد همچو امواج نسيم
با نوای نای تو همپا شوم
تومرواريدی
تومرواريدی در صدف خويشتنی
توبر شا
ادامه شعر بازديد 3 نفر 6 نمایش
سلام
به همه ی قدیمی ها و جدیدیا ، به اونایی که میشناسنم و نمی شناسند . خیالی نیست زود با هم آشنا میشیم .
من داش رضام . این بماند تا بعد ... و ام
ادامه شعر بازديد 6 نفر 9 نمایش
تارهای ابرویم را لا به لا می چینم و
دختری را باکره با عشق رسوا میکنم
جای غم در صورتم اری کمی پیدا شده
با توانی بیشتر خود را محیا میکنم
ادامه شعر بازديد 2 نفر 6 نمایش
امشب که خواب نیست یاد تو می کنم،
شب را شتاب نیست یاد تو می کنم.
در دشت یاد ها در این کویر شوم،
غیر سراب نیست، یاد تو می کنم.
خواهم که گریم و
ادامه شعر بازديد 11 نفر 13 نمایش
دار را برايم آويخته اند
چشمهايم را نبنديد
با غرور مي ميرم
جرم من اين است
تفنگ صياد را دزديدم
تا پرنده پرواز کند
ادامه شعر بازديد 6 نفر 10 نمایش
خدا
پیش از آفریدنم
باز آفرینم شدی !
اما
باز نخواندی ام !
باز خوانی هوش و احساسم را
برخیز !
گاه بیگاه
طلوعت را
آه می کشم !
شکر
ادامه شعر بازديد 2 نفر 4 نمایش
ماه شبای بی کسیم من از تو دل نمیبرم
نرو که با نبودنت از همه دنیا میبرم
ستاره ی ترانه هام ناجی لحظه لحظه هام
اگه بری با رفتنت دنیارو بی تو
ادامه شعر بازديد 4 نفر 6 نمایش
وقتی تو پیشم نمیای عکس سراب و میکشم
مثل گلای تشنه لب حسرت آب و میکشم
زودتر بیا بدون تو دارم عذاب می کشم
شب که میشه آرزوی یه لحظه خواب و می ک
ادامه شعر بازديد 4 نفر 7 نمایش
واژه ها گاه با تومی گویند
واژه ها گاه سخت خاموشند
واژه ها گاه سر بهم آرند
پچ پچ راز های مد هوشند
واژه ها گاه آبیند اما
شعر ها و ترانه
ادامه شعر بازديد 3 نفر 5 نمایش
رسم زمونه اینه،یکی میره،یکی میمونه *
دنیابه کی وفاکرد،تواین دور و زمونه
*
ساده نشی دل بکنی از خوشی بی بهو نه*
میری فقط ازت ،یه عالمه خاطره
ادامه شعر بازديد 4 نفر 7 نمایش
می گریزم ز خدا
آن خدایی که مرا هیچ نداد
آن خدایی که مرا اینگونه گذاشت
آن خدایی که مرا اینگونه گذشت
زین همه هیچ خنده ام می گیرد
ادامه شعر بازديد 3 نفر 4 نمایش
گاه بی گاه مي روم سوی ديوار
پشت سر فرياد...بوسه...آغوش
خاطره می رقصد بر رود
در سراشیبی محو می شود دیدار
از بناگوش خیس می شود تا گوش
می زند
ادامه شعر بازديد 2 نفر 3 نمایش
قدر شبهای هم آغوشی و در گرمی احساس و نوازش و به سر هم و کنار همو باهم...
که ندانست کسی...
جغد شوم غم و تنهایی و دوری ز همو حسرت یک بوسه زلبهای ن
ادامه شعر بازديد 8 نفر 10 نمایش
دلم امشب گرفته مهربونم
ببين سر باز کرده بی تو زخمام
می خوای مرهم بذاری روی قلبم
فقط پيشم بشين گوش کن به حرفام
ميون واژه ها غرقم اسيرم
هج
ادامه شعر بازديد 3 نفر 6 نمایش
ای خال رویت همچو اشک گردون
ای زلفت پریشان رخت ماه تابان
غمزه ها می زنی و دل ها می بری بی مهابا
تیر عشق رهامی کنی صدها می شوند به قربان
ادامه شعر بازديد 9 نفر 15 نمایش
چه شد که خاطره ی من
در خاطر تو تنها ماند
وترانه ی عشقت
سروده نشددر هيچ شعری
وگمنام ماند تمام زیبایی هایش
در لفظ ومعنای نام مقدس مريم
اق
ادامه شعر بازديد 1 نفر 3 نمایش
چهره ها چه غمگنانه پژمرده
اشتیاق را که با خودش برده
ادما چون مترسکان خشکند
ساکت و ( بغضی در گلو) مرده
قبله ی عدل؛ گ
ادامه شعر بازديد 4 نفر 7 نمایش
میکنم عشقت گدایی ازخدایی
میکند لطف الهی به گدایی
گر بدانم لایق اسم گدایم
میکنم هر روز و هرشب من دعایی
میروم هر روز و هر شب م
ادامه شعر بازديد 0 نفر 5 نمایش
نازکم مثل حریر
ترد مانند بلور
اگرم میل شکستن داری
سنگ بی انصافیست
یک تلنگر کافیست.
-
پرده
چه کسی گفت سحر نزدیک است؟
پس چرا تاریک
ادامه شعر بازديد 4 نفر 7 نمایش
دمی که قرعه رفتن به نام ما افتد
گمان برم که در آن هم قلم ز نا افتد
به سوگ گفتن مطلع چو آتشم گویی
که برف از قلمم خواست بر هجا افتد
ز آتشی ک
ادامه شعر بازديد 4 نفر 9 نمایش
زیر شعله ی سکوت را ان قدر زیاد میکنم
که صدای پاهای خدا درخواب ِگوشم به جوش اید
و قدمهای نامرئی باد
در زوال خاطره هایم چیده شوند
تا تمام
ادامه شعر بازديد 13 نفر 21 نمایش
آهسته باز مي روم اينجا ز كوچه ها
تا با صداي پا
يا با صداي خسته ي اين غمزده نفس
يك دم فرو نريزدم
اين خواب چشم تو
17/8/86
ادامه شعر بازديد 6 نفر 9 نمایش
شام را کنار شب بو ها خورد و همانجا خوابید
زیر اندام به رقص آمده شاخه بید
وآنطرف تر ...،
نسیمی ز سر کوچه شادی پیچید
و مرا غرق تماشایش د
ادامه شعر بازديد 4 نفر 7 نمایش
شرمسارم از روی تو
پای ندارم
که بيايم به سوی تو
اما ببخش
پشيمانم به جان تو
زبانم ندارد طاقت گفتن
لبانمخشک و رنجورند
نمی دانم به که بگويم
ادامه شعر بازديد 6 نفر 9 نمایش
به عارض رخ خورشيد گلفام شد م
به غمزه نرگس جادويت خام شد م
در پاي گريزان نيست قل و زنجير
به كمند زلف سياهت در دام شد م
خسته ناپذيردشت
ادامه شعر بازديد 1 نفر 4 نمایش
مطمئن باش
خانه ام را با زمینش می کنم
در جیبم می گذارم
می برم در کهکشانی دیگر
منظومه ایی دیگر
زمینی دیگر
تا درون خاکی دیگر
بکارمش
آها
ادامه شعر بازديد 3 نفر 8 نمایش
پشت این کوه بلند
شهری از جنس تن برگان است
چون درختان سبز است
و دلش
چون دل دریائی موجها ابیست
شب ان بی رنگ است
ولی از نوع شب مهتابیست
اهل
ادامه شعر بازديد 3 نفر 7 نمایش
به راهی
که مقصدش را
جاده هم نمی داند
این بی پایانی ،
فرصتی برای خودنمایی سایه ها نیست!
ادامه شعر بازديد 3 نفر 5 نمایش
این تن خاکی ، به پای کس نماند
دزد دنیا هر چه باشد می برد
یک طرف ماییم و آن سو ، عشق ما
پس چرا دنیا ، دل ِ ما می خرد
لحظه ها ، ثانیه ها ، چیز
ادامه شعر بازديد 3 نفر 7 نمایش
ديگر نگاه زخمی ات با شهر نمی سازد
مرگ تو رگهای نبوغ آدمی را زد
ای کاش بعد از آخرين ديدار می مرديم
حالا که پاهامان به اين دوری نمی تازد
دلو
ادامه شعر بازديد 2 نفر 5 نمایش
دریای طوفانی
تو می دانی چه کردی با منو این دل؟!
چه کردی با وجود سرد و آرامم؟!
تو موجی گشتی و طوفان بی رحمی
و من چون قایقی سر گشته ی دریای
ادامه شعر بازديد 2 نفر 6 نمایش
چه زمان ها، راز زمین را جستیم
در این تن سردهِ فرسرده
سِر آن جاذبه ی بی وقفه
چون کودکانی
پی آهنربایی
میان سنگ هایی بشکسته
تا دهان با
ادامه شعر بازديد 3 نفر 6 نمایش
همین سرخی که از تو تازه میشه
بدونم خونی شب تا همیشه
واسه من کافیه تا بگذرم از
همه جونم چون عشقم راضی میشه
همین سرخی که رنگش از یه جونه
هم
ادامه شعر بازديد 1 نفر 5 نمایش
كجايی يوسف زهرا كجايی؟
غريق بحر غم را كن نگاهی
كجايی ای اميد خسته حالان
دل از هجران شده گريان ونالان
كجايی ای نوای بی نوا
ادامه شعر بازديد 6 نفر 12 نمایش
من از تکرار این تاریک وهم انگیز
من از خاموشی لبهای این ایام غم انگیز
از این درد فرو خورده به چشم خسته ی پاییز
پر از شب گریه های خیس این مر
ادامه شعر بازديد 2 نفر 6 نمایش
ساکت و سرد است کنون خانه ی ويران من
زوزه ی باد خزان پشت در را میزند
میکند غوغا خموشی در شبان این زمستان سیاه
گوژپشتی در سیاهی گور من را م
ادامه شعر بازديد 2 نفر 5 نمایش
ای بهانة بی امان دلتنگی هایم
ای فدایت، دلِ خستة دیدار
زمزمة نامت از ردّ پای کدام سایه
بر چهاردیواری سکوتم جای ماند
که حتّی زیر این تا
ادامه شعر بازديد 7 نفر 13 نمایش